عروسی دایی حسین
تو ماه مرداد نتونستم برات پست بذارم چون هم ماه رمضان بود اونم چه ماه رمضان سختی هم اینکه پنجم شهریور عروسی دایی حسین بود و حسابی درگیر عروسی بودم امیدوارم دایی حسین و خاله سارا زندگی خوب و خوشی داشته باشن.تازه از اینم مهمتر یه مسافر کوچولوی عزیز و دوست داشتنی توی راهه اره دخمل خوشگل و ناز نازی خاله هدا و عمو حمیدو میگم آسمان خانوم عشق خاله که هنوز نیو مده یه دنیا عشق و زیبایی با خودش اورده دعا کن تا سالم و به خوبی به دنیا بیاد تا یه خواهر خوشگل و ناز نازی داشته باشی تا دیگه تنها نباشی و یه هم بازی داشته باشی.خلاصه اینکه این روزا داریم روز شماری میکنیم تا آسمان همون ]سمان دوست داشتنی و عزیز به دنیا بیاد.
حالا بذار از لباس عروس و تور و تل خوشگلت بگم که شده بودی فرشته کوچولوی نازنازی مجلس اگه واقعا عروس بشی چه شاهکاری بشی قرببونت برم حالا بذار دایی عکساشونو از اتلیه بگیره میذارم تو وبلاگت .
در ضمن برای اولین بار من و بابایی بردیمت سینما استارا فیلم کلاه قرمزی و بچه ننه که کلی هم خندیدی .
از اول مهرم میخواهیم بذاریمت مهدکودک گل نرگس نزدیک خونمون البته تو تابستون گذاشته بودیمت کلاس نقاشی و سفال گری تو همون مهد کودک تا با محیطش اشنا بشی خدارو شکر خیلی دوست داری که بری مهد و اصلا بهانه گیری نمیکنی.با بچه های دیگه زود دوست شدی و کلا دختر خون گرمی هستی.
در پایان باید مثل همیشه بگم که از بودنت احساس ارامش میکنم وتو تمام هستی من و بابایی هستی عزیز دوست داشتنیم.



عروسی دایی حسین
