آنیتا طاهریآنیتا طاهری، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

آنیتا عشق مامان و بابا

تولدت مبارک عشقم

یک دو سه هوووووووووووووورا انیتای من سه سالش تموم شد. تولدت مبارک خانومم جیگرم عسلم همه زندگیم. انیتا:مامان منو بزرگ میکنی تا بتونم به گاز و لامپ و چاقو دست بزنم؟ قربونت برم اره بزرگت میکنیم من و بابایی با هم تا بتونی به ارزوهات برسی تا ادم موفقی باشی تا ایندتو بسازی به نحو احسن البته با یاری همون خدای مهربون و بزرگی که تو رو به ما هدیه داد. دخترم زندگی زیباست به شرط انکه خودت فقط خودت بخوای. عزیزم موفقیت درست روبروت ایستاده به شرط انکه فقط دستهاتو به طرفش ببری و اونو با تمام وجودت دراغوش بگیری. . مهربونم سبزترین سرنوشتو برای تو و تمام بچه های دنیا ارزو میکنم. ...
8 ارديبهشت 1392

عروسی دایی حسین

سلام عشقم عزیزم گلم. تو ماه مرداد نتونستم برات پست بذارم چون هم ماه رمضان بود اونم چه ماه رمضان سختی هم اینکه پنجم شهریور عروسی دایی حسین بود و حسابی درگیر عروسی بودم امیدوارم دایی حسین و خاله سارا زندگی خوب و خوشی داشته باشن.تازه از اینم مهمتر یه مسافر کوچولوی عزیز و دوست داشتنی توی راهه اره دخمل خوشگل و ناز نازی خاله هدا و عمو حمیدو میگم آسمان خانوم عشق خاله که هنوز  نیو مده یه دنیا عشق و زیبایی با خودش اورده دعا کن تا سالم و به خوبی به دنیا بیاد تا یه خواهر خوشگل و ناز نازی داشته باشی تا دیگه تنها نباشی و یه هم بازی داشته باشی.خلاصه اینکه این روزا داریم روز شماری میکنیم تا آسمان همون ]سمان دوست داشتنی و عزیز به دنیا بیاد. حالا بذار از...
8 ارديبهشت 1392

انیتا به مهدکودک میرود

دختر گلم اولین باری که به مهد رفتی اول مهر همین امسال بود.کلی ذوق کرده بودی و صبح زود از خواب بیدار شدی و به همراه مامان و بابا رفتی به مهد وبدون اینکه با من و بابایی خداحافظی کنی با یه جیغ بلند وارد مهد شدی و هی به ما میگفتی که بریم ساعت ۱۲ هم که اومدم دنبالت باروی خندان و شاد اومدی بغلم و بهم گفتی من وقتی تو نبودی غصه خوردم و حوصلم سر رفت اما وقتی ازت پرسیدم چیکار کردی گفتی بازی کردیم خوراکی خوردیم رقصیدیم که من متوجه  شدم منظورت از حوصلم سر رفته بود یعنی که دلم برات تنگ شده بود. ...
8 ارديبهشت 1392

تولد آسمان کوچک ما

آنیتای عزیزم سلام خوبی مامانی عشق من همه دنیام تو ماه مهر دقیقا هجدهم اون ماه یه اتفاق خیلی خوب افتاد آره دخترم آسمان  خانوم ناز نازی دختر خاله و دختر عموی خوشگلت به این دنیا اومد .میدونی عزیزم اسمان اومده تا خواهر خوب و خانوم تو باشه اومده تا هستی یه رنگ تازه به خودش بگیره این فرشته کوچولو برای ما من تو خاله هدا که مامانی خوبشه و بقیه کلی خوشبختی و سعادت با خودش اورده.     دختر نازم  عکس العملت وقتی اسمان رو دیدی خیلی جالب بود.   انقدر جیغ زدی و دست زدی و بالا پایین پریدی که همه رو به خنده انداخته بودی.روز اولی که به خونه اوردیمش توقع داشتی پاشه و باهات پازل بازی کنه.فرداشم اومدی و به باباجون گفتی :باباجون اسمان جواب سلام منو نمیده و...
8 ارديبهشت 1392

هشتمین سالگرد عروسی من و بابا

امشب هشتمین سالگرد عروسی منو بابا است.                                                          برام هیچ حسی شبیه تو نیست                                    تو پایان هر جستجوی منی تماشای تو عین ارامشه                                           تو زیباترین ارزوی منی دختر قشنگم تو تمام این سالها عشق من و بابا بیشتر و بیشتر شده.و اومدن تو فرشته کوچولوی خوشگل یه دنیا شادی به زندگیمون داده.امیدوارم سالیان سال کنار هم باشیم و خوش باشیم. بابا امیر انیتا من وانیتا خیلی دوستت داریم.این خونه قشنگترین جای دنیاست چون من و تو و انیتا کنار همیم.          ...
8 ارديبهشت 1392

این یه قانونه

سلام انیتا خانوم خیلی وقت بود که به وبلاگت سر نزده بودم .حالا اومدم این روزها داری میری مهدکودک و کلی شعر قشنگ یاد گرفتی مهد خوبی داری و بهت خوش میگذره اما یه کم بد قلق شدی که به نظرم اقتضای سنت رو میکنه و ایشالا بتونم با یه روش درست این بدقلقیو مهار کنم. این روزها بعد از چند سال یه کم میتونم به خودم فکر کنم و با خودم خلوت کنم .میدونی عین ادمایی شدم که از یه کشور دیگه بعد چند سال اومدن ایران و باخیابونا و شرایطش اشنایی ندارن.چند روز پیشا برا اولین بار از وی ار تی استفاده کردم هر کی اونجا بود به این نتیجه رسید که از روستا اومدم خیلی خنده دار بود نه بلد بودم از کارت استفاده کنم نه میدونستم باید کدوم ایستگاه سوار شم خلاصه کلی خنده دار بود یعنی ...
8 ارديبهشت 1392

سال 1392 مبارک عزیزم

عزیزم سال نو مبارک . تو داری بزرگ و بزرگتر میشی و من هم مرز سی سالگیو رد کردم .به اینده که فکر میکنم تو رو یه دختر بیست ساله میبینمو و خودمو یه کامله زن حدودا پنجاهو خورده ای ساله. به چگونگی روابطمون فکر میکنم. به اینکه حرفاتو میفهمم حرفامو میفهمی ؟ بعد یه عالمه استرس جور واجور میاد سراغم ..هرچی تو این کتابای روانشناسی نوشته شده در رابطه با ارتباط صحیح همش چرنده یا لا اقل من دیگه بهشون اعتقادی ندارم.چون هر بچه ای یه دنیای متفاوت بادیگری داره که هیچ نظریه روانشناسی با اون صدق نمیکنه.حداقل میتونم بگم تو اینطوری هستی.یه دختر پر از هیجان با خصوصیات بسیار جالب  و بی نظیرو غیر قابل پیش بینی. فقط خدا کمکم کنه تا رابطمون همیشه خوب بمونه و من بتونم...
8 ارديبهشت 1392