آنیتا طاهریآنیتا طاهری، تا این لحظه: 17 سال و 3 ماه و 20 روز سن داره

آنیتا عشق مامان و بابا

زمستان92 آنیتا در یک نگاه

دختر قشنگم هر چقدر میگذرد تو را میبینم که قد میکشی بزرگ میشوی و خانوم .از من سوالات جالبی میپرسی درباره خدا . مرگ و زندگی و... . تاحدود زیادی مستقل عمل میکنی .خودت دستاتو لاک میزنی خیلی هم بامهارت. در محیطهای عمومی اعتماد به نفس خوبی داری.حدود یک ماهی است که به کلاس باله میری و از اینکه تو یه جمع غریبه هستی هیچ احساس ناراحتی نمیکنی. خلاصه براخودت خانومی شدی عزیزم .دوستت دارم برای همیشه میبوسمت هزارتا.   ...
25 بهمن 1392

آنیتا و مسافرت به شهرکرد و اصفهان

سلام دختر گلم بالاخره پس از مدتها انتظار اینترنت کامپیوتر خونمون وصل شد و من اپ کردم. هفته گذشته بود که باباجون مارو به یه سفر بسیار خوب مهمان کردن. دستشون درد نکنه. همراهان ما تو این مسافرت قشنگ و خوب عبارت بودند از :خاله عاطفه دایی حسین خاله سارا بابا امیر حسین و البته باباجون .جای خاله هدا عمو حمید و آسمان خوشگله هم بسیار خالی بود . آنیتا خانوم در کنار ابشار کوهرنگ آنیتا در کنار دختر زیبای عشایری بانام کبری آنیتا در کنار باباجون و بابا امیر حسین. یکی از بی نظیر ترین جاهایی که تو این سفر رفتیم هتل عباسی بود یکی از قشنگترین بناهایی که تا به حال دیده بودم. شما بسیار دختر خانومی بودی و کلی بهمون خوش گذشت.   ...
19 آبان 1392

نقاش کوچولوی من

سلام مهربونم عشقم تمام زندگیم الان که دارم این پست رو میذارم شما به مهد کودک نسل نو اندیش میری توی مهد مطالب متنوعی یاد گرفتی کلاسهای جالبی داری از جانورشناسی تا نجوم و کامپیوتر.چیزی که خیلی برام جالبه بالا رفتن توانایی تو در نقاشی کردن است تقریبا خیلی چیزهارو میکشی مثلا دیروز گفتی مامان زنبور بکش من کشیدم بعد خودت بلافاصله شروع به کشیدن کردی که از حق نگذریم خیلی قشنگ کشیدی. آنیتاوآسمان: دخترهای قشنگم اسمان خانوم این روزها داره برا خودش خانوم خانومایی میشه نگو و نپرس از ابتدا من و خاله هدا به هر دوتاتون گفتیم شما باهم خواهرین .من دوست دارم مثل دوتا خواهر باشین با هم و همدیگرو پشتیبان باشین.اما بقییش به خودتون دو تا مربوطه که باهم چطوری ر...
19 آبان 1392

عروس زیبایم آنیتا

زیباترین بهانه زندگیم انیتا جونم: ازاینکه اولین کادو روز مادر رو از دستای کوچکت گرفتم بی اندازه خوشحالم . .. قضیه از این قرار بود که خاله عاطفه یه بلوز صورتی خرید و بهت داد تا بهم بدی .اولش وقتی از خاله عاطفه هدیه و گرفتی گفتی اخه منکه اینو نخریدم بعد که خاله برات توضیح داد قبول کردی و کادوتو اوردی بهم دادی بعدشم کلی ذوق کردی که این کادو برای من خریدی.وبرای همه از جمله بابایی اینطور تعریف کردی: بابایی رفتم تجریش تو یه لباس فروشی گفتم اقا لباساتون چه رنگیه اقاهه گفت بنفش داریم و مشکی گفتم:مامان من که مشکی دوست نداره از بنفششم خوشم نمی یاد بعد رفتم یه مغازه دیگه گفتم اقا مامان من یه کم تپله براش یه لباس صورتی دارین اقاهه گف...
15 ارديبهشت 1392

نوروز 91

انیتا -شمال-نوشهر     انیتا-خونه کنار سفره هفت سین   سال نو مبارک عزیزم.برات ارزوی بهترینها رو دارم.دوستت دارم بوس. ...
8 ارديبهشت 1392

<no title>

دختر قشنگم این عکسو تو سرزمین عجایب ازت گرفتیم .این دفعه اولیه که صورت قشنگتو نقاشی کردیم.کلی ذوق کرده بودی. این روزها خیلی شیرین زبون شدی و کلمه هارو خیلی بانمک ادا میکنی مثل: کامترنگی=کامپیوتر تبلزیون=تلویزیون پیس پاک=پیف پاف پسداران=پاسداران یچخال=یخچال میبینیسم=مینویسم اترش=ارتش سهرت=سرعت وکلی کلمه های دیگه که الان حضورذهن ندارم. عزیز دوست داشتنیم این روزها یه کم قلدر شدی دوست داری به همه زور بگی.امیدوارم این اخلاقت بهتر بشه.نقاشی های قشنگی میکشیو برای هر کدوم از اونا کلی توضیح و تفسیر داری که خیلی جالبه.در کل داری روز به روز بیشتر منو مجذوب خودت میکنی. ...
8 ارديبهشت 1392

خرسی

سلام عزیزم عشقم همه هستیم. امروز میخوام از خرسی بنویسم از عروسک مورد علاقت .این جناب خرسی یکی از اعضا مهم زندگی تو شده هر جا بریم باهاته.با هیچ کدوم از عروسکای دیگتم عوضش نمیکنی در درجه بعد آقا ممولی یه عروسک چشم قلمبه است و سومین عروسک مورد علاقتم خانوم پیشو ست .کلا من و بابایی و بقییه باید احترام خاصی براشون قایل باشیم .احساسی که نسبت به خرسی و بعدم اقاممولی و پیشی داری خیلی قشنگه . امیدوارم در اینده دوستای خوبی پیدا کنی واز دوستی و رفاقت با دوستانت قشنگترین لحضه ها برات ثبت بشه.   حرفای بامزه ای که میزنی این روزا: تخل:تلخ خودتونو نگه دارین:صبر کنین بعدم تازگیا یاد گرفتی هر حرفی زده میشه  ازم میپرسی مامان این حرف حرف خوبیه یا بد م...
8 ارديبهشت 1392

تولدت مبارک عشقم

یک دو سه هوووووووووووووورا انیتای من سه سالش تموم شد. تولدت مبارک خانومم جیگرم عسلم همه زندگیم. انیتا:مامان منو بزرگ میکنی تا بتونم به گاز و لامپ و چاقو دست بزنم؟ قربونت برم اره بزرگت میکنیم من و بابایی با هم تا بتونی به ارزوهات برسی تا ادم موفقی باشی تا ایندتو بسازی به نحو احسن البته با یاری همون خدای مهربون و بزرگی که تو رو به ما هدیه داد. دخترم زندگی زیباست به شرط انکه خودت فقط خودت بخوای. عزیزم موفقیت درست روبروت ایستاده به شرط انکه فقط دستهاتو به طرفش ببری و اونو با تمام وجودت دراغوش بگیری. . مهربونم سبزترین سرنوشتو برای تو و تمام بچه های دنیا ارزو میکنم. ...
8 ارديبهشت 1392

عروسی دایی حسین

سلام عشقم عزیزم گلم. تو ماه مرداد نتونستم برات پست بذارم چون هم ماه رمضان بود اونم چه ماه رمضان سختی هم اینکه پنجم شهریور عروسی دایی حسین بود و حسابی درگیر عروسی بودم امیدوارم دایی حسین و خاله سارا زندگی خوب و خوشی داشته باشن.تازه از اینم مهمتر یه مسافر کوچولوی عزیز و دوست داشتنی توی راهه اره دخمل خوشگل و ناز نازی خاله هدا و عمو حمیدو میگم آسمان خانوم عشق خاله که هنوز  نیو مده یه دنیا عشق و زیبایی با خودش اورده دعا کن تا سالم و به خوبی به دنیا بیاد تا یه خواهر خوشگل و ناز نازی داشته باشی تا دیگه تنها نباشی و یه هم بازی داشته باشی.خلاصه اینکه این روزا داریم روز شماری میکنیم تا آسمان همون ]سمان دوست داشتنی و عزیز به دنیا بیاد. حالا بذار از...
8 ارديبهشت 1392